تبليغاتX
میمیرم برات
کاش میشد هیچ کس تنها نبود

کاش میشد دیدنت رویا نبود

گفته بودی با تو میمانم ولی

رفتی و گفتی و اینجا جا نبود

سالیان سال تنها مانده ام

شاید این رفتن سزای من نبود

من دعا گردم برای بازگشتت

دستهای تو ولی بالا نبود

باز هم گفتی که فردا میرسی

کاش روز دیدنت فردا نبود

کاش قلبم درد پنهانی نداشت

چهرهام هرگز پریشانی نداشت

برگهای اخر تقویم عشق حرفی از یک روز بارانی نداشت

کاش میشد راه سخت عشق را بی خطر پیمود و قربانی نداش

 

اخه چه جور دلت اومد تنهام بزاري و بري اخه مگه

حرفي زدم زخم زبوني من زدم اره همش بهونه بود

مسئله يار ديگه بود دلت هوايي شده بود كارم از كار

 گذشته بود برو عزيزم اما يك قول به من بده يارت

رو تنها نزاري كه مثل من اسير بشه اواره از خونه

بشه من هم يك قول بهت ميدم يه روز فراموشت كنم 

 قلبمو سنگيش بكنم عشقت رو خاكستر كنم اگه يك

روز خواستي گلم كسي رو نفرينش كني بگو كه مثل

من بشه زجر جدايي بكشه اخه چه جور دلت اومد

 

و من در خواب اين را ديده بودم


تو روزی باز مي آيي


حضورت گرم و رؤيايي


و عشقت همچو عشق باستان، پاک و اهورايي


کلامت شعر و موسيقي


لطيف و دلکش و موزون


نگاهت وسعت دريا


عميق و سرکش و محزون


وجودت باور بودن پناهت جای آسودن


صدايت خوشترين آواز طنيني گرم و دل پرداز


تو مي آيي


برايم شبنم و گل هديه مي آری


و قلبت را به رسم دوستي چون يادگاری نزد من جا مي گذاری


تو مي آيي


من اين را خوب مي دانم


و مي دانم که مي ماني


و مي بينم


که از عشقت چنان مجنون و سرمستم


که فارغ از همه دنيا


به گرماي نفسهای تو دل بستم


وزين انديشه سرشارم


که من!! ليلاي تو هستم


تو مي آيي


من اين را خوب مي دانم


و من در خواب اين را ديده بودم

 

قایقی خواهم ساخت

خواهم انداخت به اب

دور خواهم شد از این خاک غریب

که در ان هیچ کسی نیست

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم بهمن 1385ساعت 11:32  توسط احسان  | 

کاش میشد هیچ کس تنها نبود

کاش میشد دیدنت رویا نبود

گفته بودی با تو میمانم ولی

رفتی و گفتی و اینجا جا نبود

سالیان سال تنها مانده ام

شاید این رفتن سزای من نبود

من دعا گردم برای بازگشتت

دستهای تو ولی بالا نبود

باز هم گفتی که فردا میرسی

کاش روز دیدنت فردا نبود

کاش قلبم درد پنهانی نداشت

چهرهام هرگز پریشانی نداشت

برگهای اخر تقویم عشق حرفی از یک روز بارانی نداشت

کاش میشد راه سخت عشق را بی خطر پیمود و قربانی نداش

 

اخه چه جور دلت اومد تنهام بزاري و بري اخه مگه

حرفي زدم زخم زبوني من زدم اره همش بهونه بود

مسئله يار ديگه بود دلت هوايي شده بود كارم از كار

 گذشته بود برو عزيزم اما يك قول به من بده يارت

رو تنها نزاري كه مثل من اسير بشه اواره از خونه

بشه من هم يك قول بهت ميدم يه روز فراموشت كنم 

 قلبمو سنگيش بكنم عشقت رو خاكستر كنم اگه يك

روز خواستي گلم كسي رو نفرينش كني بگو كه مثل

من بشه زجر جدايي بكشه اخه چه جور دلت اومد

 

و من در خواب اين را ديده بودم


تو روزی باز مي آيي


حضورت گرم و رؤيايي


و عشقت همچو عشق باستان، پاک و اهورايي


کلامت شعر و موسيقي


لطيف و دلکش و موزون


نگاهت وسعت دريا


عميق و سرکش و محزون


وجودت باور بودن پناهت جای آسودن


صدايت خوشترين آواز طنيني گرم و دل پرداز


تو مي آيي


برايم شبنم و گل هديه مي آری


و قلبت را به رسم دوستي چون يادگاری نزد من جا مي گذاری


تو مي آيي


من اين را خوب مي دانم


و مي دانم که مي ماني


و مي بينم


که از عشقت چنان مجنون و سرمستم


که فارغ از همه دنيا


به گرماي نفسهای تو دل بستم


وزين انديشه سرشارم


که من!! ليلاي تو هستم


تو مي آيي


من اين را خوب مي دانم


و من در خواب اين را ديده بودم

 

قایقی خواهم ساخت

خواهم انداخت به اب

دور خواهم شد از این خاک غریب

که در ان هیچ کسی نیست

که در بیشه عشق

قهرمانان را بیدار کند

آری

برای تو می نویسم چون می دانی نبض لحظه لحظه ی زندگیم در قلب

مهربانت می تپد از گذشته های دور.برای تو می نویسم که دست های

زندگی بخشت در کویر آینده ام ریشه دوانده

 

هوا المحبوب

منم آغاز یک واژه که با چشم های تو متولد شدم و اینک چون شاعری

 عاشق در بطن حنجره های خالی سکوت فرو رفته ام من سهم تمام

 خا طره ها را به تو می بخشم تا در کلاس عشق تو این واژه را معنا کنم

                                    دوستت دارم

 

گرچه با یادش همه شب تا سحر گاهان نیلی فام بیدارم

 گاه گاهی  نیز وقتی چشم بر هم می گذارم خواب های روشنی دارم

عین هوشیاری .انچنان روشن که من در خواب هم دم به دم با خویش

 میگویم بیداری است٬بیداری.اینک اما در سحر گاهی چنین از روشنی

 سرشار ٬پیش چشم ان همه بیدار آیا خواب می بینم؟این منم همراه

او؟بازو به بازو مست٬مست از عشق و امید؟از این سوی دریا رفته تا

دروازه خورشید٬ای زمان ای اسمان ای کوه ای دریا این منم؟خواب یا

بیدار؟جاودان باد رویای رنگینم

ای کاش اسمان حرف کویر را می فهمید و اشک خود را نثار گونه های

 خشک او می کرد .کاش واژه حقیقت آن قدر با لب ها صمیمی بود که

 درای بیان کردنش به شهامت نیاز نبود.کاش دلها انقدر خالص بودند که

 دعا ها قبل از پایین آمدن دستها مستجاب می شد.کاش شمع

حقیقت محبت را در تقلای بال و پر پروانه می دید و هو را باور می کرد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم بهمن 1385ساعت 15:11  توسط احسان  | 

دوست دارم!!!!!!!!!!

دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دار
م‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌د
ارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دو
ستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دو
ستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌د
ارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دار
م‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دار
م‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌د
وستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوس
تت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌
دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دو
ستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌د
ارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌د
وستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم بهمن 1385ساعت 14:54  توسط احسان  | 

آن روزها یادش بخیر ،آن روزهای سادگی

آن روزهای عاشقی،دیوانگی،دلدادگی

یک روز برفی آمدم تا اینکه مهمانت شوم

گنجشککی سرگشته در ایوان چشمانت شوم

اینجا تو بر بوم دلم رنگ هیاهو می زدی

با چشمهای روشنت پهلو به آهو می زدی

این کوچه ها لبریز از عطر نفسهای تو بود

آن پنجره یاد آور لبخند زیبای تو بود

اما تو رفتی بی خبر تا سرزمین دورها

رفتی و مستی هم پرید از خوشه انگورها

گفتی کنار پنجره دیگر سراغم رانگیر

در کوچه های شب زده،بانو، چراغم را نگیر

اینجا حضور روشنت در چشم من گل می شکند

آهسته می بارد، ولی دارد تحمل می کند

می ترسم از روزی که تو دیگر فراموشم کنی

مانند نبض شعله اندر باد خاموشم کنی

زین بعد حتی آفتاب شهر مرا گم می کند

امشب خلیج چشم من حتما تلاطم می کند

سلام آهنگ هر سازم

سلام اي زندگي سازم

تموم هستي ام رو من

به چشماي تو مي بازم

چشات همرنگ خورشيده

قشنگه صبح اميده

ميون اين همه ليلي

چشام تنها تو را ديده

تو عطر رازقي داري

تو شوق عاشقي داري

نجابت از تو مي باره

تو ابري ، هق هقي داري

به اميد سلام عشق

هميشه از تو مي خونم

توي تبعيد و تنهايي

تو باشي ، باغ  زندونم

شبا تا صبح به یاد تو ستاره میبارن چشام                                          

ازرفتنت پشیمونم ، من به خدا تو رو میخوام                                    

دقیقه های بی هدف سر به سر من میزارن                                     

ثانیه هاقطار قطار تو را به یادم میارند                                         

من به خدا دوستت دارم ، هرچی بگی همون میشم                          

خودت بیا یادم بده چه جور بگی بمون پیشم                                 

 من به خدا اگه بیای ایندفعه مهربون میشم                                  

پیرهن آبی میپوشم ، واسه تو اسمون میشم                               

به آیه های چشم تو قسم که بیوفا نشم                                    

دیگه باهات قهر نکنم دیگه ازت جدانشم                               

میخوام باشی کنارمن ،بهت بگم دوستت دارم                        

واسه ی باور دلت اسم خدا را میارم

 

   

واسه  من  امید  اومدن  بسه

قصد  جادو  ندارم٬  خدا  نخواد

دست  عاشقا  بهم  نمی رسه

خیلی  وق